تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

من درد بوده ام همه   من درد بوده ام

گفتی پوست واره یی  استوار به دردی

چونان طبل  خالی و فریاد گر

درونِ مرا که خراشید   تام تام از درد بینبارد؟

و هر اندامم از شگنجه ی فسفرینِ درد مشخص بود

در تمامتِ بیداریِ خویش هر نماد و نمود را با احساسِ عمیقِ درد دریافتم

عشق آمد و دردم از جان گریخت

خود در آن دم که به خواب می رفتم

آغاز از پایان آغاز شد

تقدیرِ من است این همه با سرنوشتِ توست

یا لعنتی ست جاودانه ؟

که این فروکشِ درد خود انگیزه ی دردی دیگر بود

که هنگامی به آزادیِ عشق اعتراف می کردی

که جنازه ی محبوس را از زندان می بردند

نگاه کن ای   نگاه کن

که چگونه فریادِ خشمِ من از نگاهم شعله می کشد

چنان که پنداری تندیسی عظیم با ریه های پولادینِ خویش نفس می کشد

از کجا آمده ای

ای که می باید اکنون ات را این چنین به دردی تاریک کننده غرقه کنی  

از کجا آمده ای ؟

و ملال در من جمع می آید

و کینه یی دَم افزون به شمارِ حلقه های زنجیرم

چون آب ها راکد و تیره که در ماندابی.


احمد شاملو:   ابراهیم در آتش


 


[ شنبه 16 شهریور 1392 ] [ 19:07 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42