تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

فردا تمام را سخن از او بود

گفتند بر زمینه ی تاریکِ آسمان تنها سیاهی شنلش نقش بسته است

و تا زمانِ درازی جز  جِنگ جِنگ لُختِ رکابش بر آهنِ سَگکِ تُنگِ اسب او  

و تیک و تاکِ رو به افولِ سُمَش به سنگ  نشنیده گوشِ شب بیداران آوازی

 

تنها یکی دو تنی گفتند :

در شگفت از هیبتِ سکوتِ به نا هنگام  انبوهِ ظلمتی متفکر را که می گذشته است

. و اسبِ خسته یی را از دنبال می کشیده است

از پشتِ قابِ پنجره در کوچه دیدند

و سگ ها  احساسِ رازناکِ غریب اش را تا دیرگاه در شب پاییزی لائیده اند

 زیرا  چنان سکوت شگرفی با او با دشت نقش بسته است

کآوازِ رویشِ نگرانِ جوانه ها بر توسه های آن سوی مرداب چون غریو

در گوش ها نشسته است



یادش بخیر مادرم  از پیش در جهد بود دایم تا واژگون کند دیوار اندُهی که خبر داشت در دلم مرگش

به جای خالی اش احداث می کند

خندید و زیر لب گفت ،

 این جور وقت هاست که مرگ از وظیفه ی بی حاصلش ملال احساس می کند


احمد شاملو :  دشنه در دیس


[ سه شنبه 21 آبان 1392 ] [ 22:40 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42