تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است



هنور در فکر آن کلاغم در دره های یوش

با قیچی سیاهش بر زردیِ برشته گندمزار با خش خشی مضاعف

از آسمان کاغذی مات قوسی برید کج

و رو به کوه  نزدیک با غار غار خشک گلویش

چیزی گفت

 که کوه ها بی حوصله در زِلِّ آفتاب

 تا دیرگاهی آن را با حیرت در کَلّه های سنگی شان تکرار می کردند

گاهی سوال میکنم از خود که

 یک کلاغ با آن حضورِ قاطعِ بی تخفیف

 وقتی صلاتِ ظهر با رنگِ سوگوارِ مُصرّش

بر زردی برشته گندم زاری بال می کشد

 تا از فراز چند سپیدار بگذرد،

با آن خروش و خشم

چه دارد بگوید با کوه های پیر

کاین عابدانِ خسته ی خواب آلود
 
در نیمروز تابستانی

 تا دیرگاهی آن را با هم تکرار کنند؟  



برای اسماعیل خویی..........احمد شاملو ......ققنوس...... 
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 17:48 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42