تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

چندان که به شکوه در میایم از سرمای پیرامون خویش از ظلمت از کمبود نوری گرمی بخش

چون همیشه بر میبندیم دریچه کلبه مان را روحمان را ...

اگر میخواهی نگهم داری دوست من از دستم میدهی ...

اگر میخواهی همراهیم کنی دوست من تا انسان آزادی باشم میانه ما همبستگی از آن رو نمیروید

که زندگی ما هر دو تن را غرق در شکوفه میکند ...

من آموخته ام به خود گوش فرا دهم و صدایی بشنوم که با من میگوید این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد

نیاموخته ام گوش فرا دادن به صدایی را که با من در سخن است

و بی وقفه میپرسد من بدین لحظه چه هدیه خواهم داد

شبنم و برگها یخ زده است و آرزوهای من نیز

ابرهای برف زا بر آسمان در هم میپیچد باد میوزد و توفان در می رسد ..  زخمهای من می رسد

  یخ آب میشود در روح من در اندیشه هایم بهار حضور توست بودن توست ...

(( احمد شاملو ))

 


[ سه شنبه 22 فروردین 1391 ] [ 16:11 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42