تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

نامه ی تو چه قدر زیبا بود  هر خطش را سه مرتبه خواندم

بعد آن را به روی یک دفتر تا نخورده قشنگ چسباندم

نامه تو چقدر خوشبو بود بوی گلهای رازقی میداد

حرفهایت هنوز هم طعم عطر پاییز عاشقی میداد

گفته بودی عجیب دلتنگی دل من هم برای تو تنگ است

پیش من هم غروب غمگین است پیش من هم طلوع کم رنگ است

خوشم آمد چقدر دانایی  حالی از حال من نپرسیدی

ولی از پشت قاب دلتنگی زردی ام را چه زود فهمیدی

یاس زرد دو خانه آنورتر داشت دیشب تو را دعا میکرد

تشنه بود و نبودی و او داشت التماس پرندها میکرد

گفته بودی ز غیبت باران باز هم درد مشترک داریم

تا بخواهی شقایق تشنه گل سرخ پر از ترک داریم

دوریت کار دسته من داده فاصله که میان ما کم نیست

هیچ کس روزگار و اقبالش مثل ما بی نشان و مبهم نیست

فکرت اینجا میان گلدان است جلوی چشم آرزوهایم

تو خودت را به جای من بگذار تو دلت سوخت من چه نتهایم؟

سالها میشود که با عکست توی این شهر زندگی کردم

با یکی دو تماس کوتاهت ماه ها  رفع تشنگی کردم

ولی آخر چه قدر بنشینم نامه ای حرف روشنی چیزی

گل خشکی میان این کاغذ که به آن وعده ای بیاویزی

بنویس از خودت از این نامه دو سه خط مختصر فقط فهرست

فقط این بار خواهشی دارم عکس تازه برای من بفرست

مریم حیدرزاده ...


[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 20:58 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42