تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

وقتی درخت در راستای معنی و میلاد، بر شاخه های لخت پیراهن بلند بهاری دوخت،

با اشتیاق رفتم به میهمانی آئینه،

اما دریغ چشمم چه تلخ تلخ پاییز را دوباره تماشا کرد،

 

ودیگر جوان نمی شوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو

و دیگر به شوق نمی آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو

 

چه نامرادی تلخی و دریغا چه تلخ تلخ فرو می ریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش

و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می شوم در بارش این گستره تشویش در خانه خورشید ها و خاطره ها

دریغا چه بی برگ و بار لال میشوم در دوردست آن گلها ، گمان ها ، گفتگوها

و مگر فراموش میشوند سرانجام آن جستجوها و آن جشمه و چشم انداز آواز و آرزوها

و مگر فراموش میشوند آن بهاری که آمده بود با رقص شکوفه هایش ...

و وعده همان بهار که در کرامت درختان تابستانیش هیچ سبد و سفره ای بی نصیب نخواهد ماند از سرشاری میوه های مهربانیش

و دریغا بر من چگونه فراموش میشود سبد ها و سفره هایی که سالهاست نه سیب را میشناسند و نه مهربانی را

و دریغا بر چه لال و بی برگ و بار پیر میشوم در سوی این دیوارهایی که از من دزدیده اند سیب را

 و جان مایه  سرودهای جوانی را ...

ودبگر جوان نمیشوم نه به وعده این بهار که آمده است  و نه به وعده آن شکوفه ها  شکستنی ...

... محمد رضا عبدالملکیان ...


[ جمعه 21 مهر 1391 ] [ 21:10 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42