تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

با خوشه های یاس آمده بودی تاییده حضورت کس را باری به شانه نمی نهاد

بلور سرانگشتانت که ده هلالک ماه بود در معرض خورشید ار حکایت مردی میگفت که صفای مکاشفه بود

و هراس بیشه غربت را هجا به هجا دریافته بود

می خفتی  می آمدیم و می دیدم  که جانت ترنم بی گناهی ست

راست همچون سازی در توفان سازها که تنها به صدای خویش گوش نمی دهد

کلافی سر در خویش گشوده می شود ، نغمه یی هوش ربا که جز در استدراک همگان خودی نمی نماید  

نگاهت نمیکردیم، دریغا به مایه ای شیفته بودیم که در پس پشت حضور مهتابی ات حیات را به کنایه در می یافت.

کی چنین بر بالیده بودی  ای هلالک ناخن هایت ده بار بلور حیات!

به کدام ساعت سعد بر بالیده بودی ؟

احمد شاملو .... در آستانه


[ جمعه 6 بهمن 1391 ] [ 20:01 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42