تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

می بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می پرسم از خودم ..  

این غریبه کیه از من چی میخواد ؟

اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمیشه هرچی می بینم ،  چشمام رو یه لحظه رو هم می ذارم

به خودم میگم که این صورتکه،  میتونم از صورتم ورش دارم

میکشم دستمو روی صورتم ،هرچی باید بدونم دستم میگه

منو توی آینه نشون میده ، میگه این تویی نه هیچ کس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها ، رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی ، حالا امروز چی ازت مونده بجا

آینه میگه:  تو همونی که یه روز  می خواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونه ات شده ، داری بی صدا تو قلبت می میری

می شکنم آینه را تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه  

آینه می شکنه و هزار تیکه میشه ، اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکس ها با دهن کجی بهم میگن : چشم امید و بِبُر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن ، بوی کهنه گی میدن تمومشون .... !

فرهاد ......


[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 17:54 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42