تبلیغات
و فاصله تجربه یی بیهوده است

و فاصله تجربه یی بیهوده است

دیری ست که سوزِ غریبِ مهاجم پا سست کرده است 

و اکنون یالِ بلند یابویی تنها که در خلنگزارِ تیره به فریادِ مرغی تنها گوش می جُنباند

جز از نسیمِ مهربانِ ولایت  آشفته نمی شود

من این را می دانم، برادران

من این را می بینم

هر چند میان من و خلنگزارانِ خاموش اکنون بنا های آسمان سای  است و درّه‌ های غریب

که گیاه و پرنده در آن رویش و پروازِ حسرت است

بر آسمان اما سرودی بلند می گذرد با دنباله طنینش، برادران

من اینجا پا سفت کرده ام که همین را بگویم اگر چند دور از آنجا ی که می باید باشم

زندانیِ سرکشِ جان خویشم و بی من آفتاب در شالیزاران دره زیراب غریب و دلشکسته میگذرد

بر آسمان اما سرودی بلند می گذرد با دنباله طنینش، برادران

من اینجا مانده ام از اصلِ خود به دور که همین را بگویم

و بدین رسالت دیری ست تا مرگ را فریفته ام 

بر آسمان اما سرودی بلند می گذرد.


احمد شاملو:   ابراهیم در آتش


[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 16:34 ] [ mohammad ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Authors
Mofid Links
| 
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Blog Custom


--------------------------------------



AvaCode.42